مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
700
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
- كه خالهء ابو بكر بود - بيرون آمدم و ناگهان در چادر او افتادم و او گفت : هلاك باد مسطح ! گفتم : واى ! به خدا كه در حق مردى كه از مهاجران است و در جنگ بدر شركت داشته بد مىگويى . گفت : آيا اين خبر به تو نرسيده ؟ گفتم : نه . پس آنگاه او مرا از آنچه كه ميان مردم گفتگو شده بود آگاه كرد . عايشه گفت : به خدا سوگند كه من ديگر هر كارى كه خواستم بكنم ، نتوانستم و همچنان مىگريستم به حدى كه احساس كرديم كه قلبم از گريه خواهد شكافت . عايشه گفت يك ماه بر اين گذشت كه پيامبر نزد ما آمد و گفت : اى عايشه اگر به گناهى نزديك شدهاى توبه كن كه خداوند از بندگان خويش توبهپذير است . گفتم : به خدا سوگند كه توبه نخواهم كرد ولى همان سخنى را مىگويم كه پدر يوسف گفت : « پس شكيبايى شكيبايى نيك كه خداوند يارى ده است بر آنچه وصف مىكنند » ( 12 : 18 ) و هنوز چيزى نگذشته بود كه وحى بر پاكى دامان من نازل شد و آن سخن خداى بود در سورهء نور : « كسانى كه اين دروغ بپرداختند گروهى از شمايند » ( 24 : 11 ) تا شانزده آيه . و پيامبر حسان بن ثابت و مسطح بن اثاثه و حمنة بنت جحش و عبد الله بن ابى را حد زد و گويندهاى از ايشان در اين باب گفته : حسان و حمنة / كه اهل آن سخن ناروا بودند چشيدند / ايشان كه ناديده تهمت بستند بر همسر پيامبرشان / و باعث خشم خداوندگار عرش گشتند و خود اندوهگين شدند . و حسان در پوزش خواهى از سخن خويش و تبرّى از آن گفته است : پاكدامن است و پردگى كه هيچ تهمتى بر او نشايد / و اندرونش از غيبت مردمان تهى است / اگر من آن سخن را گفته باشم كه شما مىپنداريد / انگشتانم را توانايى آن مباد كه تازيانهام را بردارد ! / چگونه است اين سخن ، با اينكه محبت و يارى من تا زندهام / در حقّ خاندان پيامبر زينت بخش انجمنهاست / و آن را كه گفتهاند نمىچسبد و اين / سخن مردى است كه او را با من سر نيرنگ و سخنچينى است [ 1 ] . سپس غزوهء خندق بود در ذى القعده و چنين بود كه دستهاى از يهوديان پيمان را شكستند و پيمان شكنى آغاز كردند و
--> [ 1 ] براى تمامى ابيات رك : ديوان حسان بن ثابت ص 63 و 50 ، نيز ابن هشام ، ج 3 ، ص 320 .